|

یکم در مورد خودم بگم بعدن که مشهور شدم پشت سرم حرف نباشه !!
من یه آدم معمولی با تمایلات غیر معمولی هستم ... 19 سال دارم و حدودن دو سه هفته ی دیگه می پیوندم به صنف 20 ساله ها! دیپلم ریاضی!مدت مدیدی رو به صورت درازکش پشت کنکور گذروندم سا ل اول IT قبول شدم سال دوم برق ! ولی هنوزم به دلایلی که به خودم مربوطه نرفتم دانشگاه و در انتظار رسیدن شماره ی دانش جویی مبارک هستم!
تو زمان مدرسه یه ذره شیطنت داشتم مثلا فیوز برقو دست کاری میکردیم که فقط برق دفتر قطع شه ! یا ساعت دبیرمونو نیم ساعت میبردیم جلو تا درس نیم ساعت زودتر تموم شه ! یا تقلبای قطاری! از نفر اول تا ته کلاس دست به دست میشد! ولی اینم بگم کلاس ما بهترین شاگردای مدرسه رو داشت و این کارا فقط واسه شیطونی بود! هیچ کدوممونم اهل پنجه انداختنو گیس کشی ! نیشگون زنبوری نبودیم اوج عصبانیتمون این بود : الهی ناخونت بشکنه..!! ( آره جون خودم ! )
از هنرهام همین بس که یه ذره نقاشی و طراحیم خوبه که بابتش ک.. آسمونو پاره کردم!!! کتاب می خونم ولی زیاد نه ! شنا ورزشمه ! ویلون خیلی دوست دارم! عاشق ذغال لخته ام ! (به شدت دوست دارم و در حجم زیاد میل میکنم ولی شما این کارو نکنین ممکنه معدتون مثل مال من جنبه اش زیاد نباشه )
دوتا کارو تحت هر شرایطی میتونم انجام بدم : 1- فیلم ببینم 2- به یوسف اس ام اس بدم !! یعنی اگه بگن سر و ته آویزونت میکونیم به یه درخت یا یه لنگه پا سر برج کج پیزا بایست به یوسف اس ام اس بزن و یه فیلمو در همون حالت باید ببینیش شک نکنین که می تونم و لذت می برم !! ( نمنه !!)
یه لاک پشت داشتم که چند وقت پیش تو باغچه گم شد چون دوسش داشتم یادی ازش کردم و به خاطر مفقود شدنش دو دقیقه اعلام سکوت میکنم !!
بقیه ی چیزا بمونه واسه وقتی که ایشالله با دست گل اومدین خونمون !! (آقامون با این حرف بنده به قتل میرسم آیا؟!! ) همه ی زندگیه کوچیکمو با یه مرد قسمت کردم که تمام وجودش خواستنیه و من همین جا اعلام عاشقی می کنم!
پانویس :
1- به یک استخر سر بسته برای ( مسلماً شنا ) نیازمندیم !
2- در صورت مصرف زیاد ذغال لخته و عمل نکردن به نصیحت من بهتره چای نبات بنوشید تا از ....... پیشگیری کنید !
3- میگن یک مرد موفق کسیه که بیشتر از اونچه زنش خرج میکنه درآمد داشته باشه ! یه زن موفق کسیه که بتونه همچین مردی رو پیدا کنه ! (آقامون به فکر باش )
4- اون روش تقلب کردنو اگه خواستین بگین یادتون بدم !
5- عاشقی عاشقی عاشقی دد بردیه و منم گرفتارش شدم..!
**********************************
دوشنبه 24 فروردین
من خودم تیتر یکم..!!!
صبح که از خواب بیدار شدم دیدم بارون میاد با همون کلافگی پا شدم لامپو روشن کنم دیدم برق نیست!! خودمو انداختم رو تخت همین جور الکی قلت میزدم...از همون اول به خودم گفتم امروز روز شانست نیست فریبا (حالا نکه بقیه ی روزا هست ! )
حالا ببین امروز مارو : 2 ساعت برق نیست , برق که میاد , کامپیوتر هنگ میکنه , کامپیوتر که درست میشه , اینترنت قطع میشه , اینترنت که وصل میشه , کارت من تموم میشه ...دیگه برو تا آخر!
جالب اینجاست تا رفتم خونه ی خالم برق قطع شد (مامانم زنگ زده میگه خونه ی خودمون برق هست!) پا شدم برم خونه ی خواهرم اونجام برق قطع شد ( آره درست حدس زدین خونه ی خاله برق وصل شد ) قیافه ام واقعا دیدنی بود ! فکر میکردم هر جا من پا میذارم برق قطع میشه ! خواهرم داشت میترکید از خنده میگه زودتر کاراتو بکن برو تا برق بیاد!!
عصر که از خواب بیدار شدم برق داشتیم! خونه ی خواهرمو خالمم برق بود! ولی این دفعه آب نداشتیم.. اینم یه جورشه دیگه !!
الانم دارم یه چندتا ترانه ی هندی که زن داداشم بهم قالب کردرو میبینم .من نمی دونم چرا هرچی زور میزنم از این هندوها خوشم نمیاد! ولی این فیلم جدیداشون همچین بدم نیست به یه بار دیدن می ارزه ! تازه اسم چندتاشونم یاد گرفتم ( پرتی , جان ابرام , ارجان ,...) آره خوشگلاشو یاد گرفتم ! همین سه تا اسمم که یادم مونده واسه خودش معجزه ای برا من که وقتی بقیه میشینن فیلم هندی میبینن و میگن فلانی شوهر اینه اون دختر این یکیه این با اون خواهره ! عین عقب مونده های ذهنی نگاشون میکنم! بهتره یه چندتای دیگم محض کلاس گذاشتنو کم نیاوردن یاد بگیرم!
پانویس :
1- از این به بعد حواست باشه منو عصبانی نکنی وگرنه جمعه میام خونتون برقتون قطع شه نتونی یوزارسیف ببینی !!
2- یکی دیگم یادم اومد ( شارخ خان )
**********************************

درخت را به نام برگ
بهار را به نام گل
ستاره را به نام نور
کوه را به نام سنگ
دل شکفته مرا به نام عشق
عشق را به نام درد
مرا به نام کوچکم صدا بزن...
(عمران صلاحی)
*********************************
یکشنبه 23 فروردین
دیشب از بی شارژی داشتم میمردم ! هیچکی نبود بره واسم بگیره.یه زره تهش مونده بود که اونم یه نامرد (یکی از دوستان بزرگوار) موقعه ی میس کال جواب داد و همش پرید! خلاصه ما شارژ برای یه میس کال ناقابل هم نداشتیم که به آقامون بفهمونیم زنده هستیم! حالا دعوای آقامون بماند که فرمودن صد دفعه گفتم منو نگران نکن...
یکی از دوستان که از حیث آی کیو در حد نباتات قرار دارند آی دی خودشو جلوی ما وا کرد و بنده به محض ورود به منزل فکرای شیطانی به سرم زد! همینجور جلوی کامپییوتر داشتم با خودم از اون فکرای قشنگ قشنگ میکردم که برم آی دیشو وا کنم و تو پیامایی که واسش گذاشتن معلق بزنم که یهو فرشته ی محافظ ظاهر شد! (همون که رو شونه ی راست هممونه ! ) گفت این کارا در شان تو نیست! نکن جیزه !!
در همون لحظه جناب شیطان که روی شونه ی چپ منزل دارند هم به جمع اضافه شدن ! داد زد گفت خفه شو ضعیفه چی داری تو گوشش می خونی ! (خطاب به فرشته ) فرشته هم گفت مودب باش آقا ! (دقت کنین شیطونه آقاست و فرشته خانومه !!) خلاصه اینا افتادن به جون هم منم از خیر فضولی گذشتم! ولی تا صبح خوابم نرد ! نه به خاطر فوضولی واسه گلو درد (سرما نوش جان کرده بودیم)
تا صبح از گلو درد حسابی تی تاپ شدم !!
پانویس ! :
1- از این به بعد به جای پی نوشت مینویسم پا نویس ( با کلاس تره )
2- نتیجه ی اخلاقی : وقتی قحطیه شارژ دارین از عذاب دادن رفقا در ساعت 1 شب جداً خودداری کنید. مخصوصا اگه رفقا در این کار خبره هستن!!
3- نتیجه ی بشر دوستانه : عمرا . اصلا .هیچ وقت و تحت هیچ شرایطی آی دیتونو جلوی هیچ بشری باز نکنین !
4- یکی پرسیده بود نظرات رو بر اساس چه اصولی تو مطالب جواب میدی؟!
بر اساس زدن حرف حساب . پاچه خواری های بدیع . جوکای بامزه و جدید. استعداد ضایع شدن.و پارتی بازی که پروانه در راس همه است !!
5- تو پست قبلی عاجزانه رو اینجوری نوشته بودم اجزانه !!! من خودمو مستحق لقب (( پدیده ی دهه اول قرن بیست و یکم )) می دونم البته با این گندی که زدم با خیال راحت می تونم خودمو (( پدیده ی قرن اخیر )) بنامم !!
***********************************
تا ته خودکار می جوی شیمی نمی فهمی !
چرا بعضی از معلما یاد آدم میمونن ؟ ته چهرشون یا تکه کلام کوتاهی که وقت درس دادن داشتن؟! حرکت دست یا طرز نگاهشون ...چرا بعضی از معلما چیزی پیشت جا میذارنو میرن؟ انگار معلمت نیستن یه موجود ویژن که دوسشون داری...
خانم رحیمی دبیر شیمی ما بود. تمام فرمولارو تو یه خط می نوشت قشنگو متوازن . عدد اعشاریه چند رقمی رو تو یک ثانیه تقسیم میکرد! با اینکه سنش بالا بود ولی همیشه مانتوهای رنگ روشن می پوشید.با کفش اسپورت ست مانتوش!! (البته چادر سر میکرد) همیشه تمیزو اتو کشیده بود روحیه ی شادی داشت شاید واسه همین بود دوستش داشتم وقتی شیمی درس میداد انگار داره برات قصه میگه. من عاشق شیمی درس دادش بودم.ولی هیچ وقت تو دو سالی که دبیرمون بود نمره ی بیست نگرفتم!!
سخت گیر بود.حتی ول کن حاشیه های کتابم نبود. هیچ سوالی نبود که نتونه جواب بده...عاشق اون جا کلیدی بودم که به کیفش آویزون می کرد (یه کیک کوچولوی گاز زده!) سالی که از پیشمون رفت گریه کردم ! یکی دو جلسه ی اول با معلم جدید حرف نمی زدم ...
خانم رحیمی کاش اینارو می خوندی و می فهمیدی هنوزم از یادم نرفتی..
******************************
شنبه 22 فروردین
نمی دونم من دنیا رو زیر سبیلی رد می کنم یا دنیا منو که این همه روزام تکراری شدن! البته تجربه ثابت کرده واسه خودت بی سوژه بگردی خیلی بهتر از اینه که خدا هی بخواد دستی به سر و روت بکشه !
آخه خدا جون (به حالت بغض) خسته شدم بس که تو این اتاق تنهای نشستم شبمو با روز و روزمو با شب عوض کردم. تمام دوستام یا ازدواج کردن یا در شرف ازدواجن یا دارن تو دانشگاه واسه خودشون مهندس میشن!
من جز کدومم؟ هیچکدوم....
جون من نباشه ! جون شما ! انقده تکراری شدم که خودمم حالم از خودم بهم می خوره یوسف بیچاره چه گناهی کرده گیر من افتاده. نمی دونم!
- میگه امروز چی کارا کردی (با ذوق تمام )
- هیچی ! (با لب و لوچه ی آویزون )
- یعنی هیچ کار مفیدی نکردی؟!
- نه....
توی این چند وقت هیچ اتفاق خاصی نیفتاد و من همچنان بیکار و بیعار می گردم...
هر چیم زنگ میزنم دانشگاه یا اشغاله یا کسی بر نمیداره. دیگه چشم بسته شمارشو میگیرم بس که زنگ زدم!!
حوصله ی هیچ بشری رو ندارم. حتی دیگه حوصله ی نقاشی کشیدنم ندارم!
تمام آدما که چه عرض کنم اگه تمام سیارات و ستاره ها به خط بشن و از جلو نظام برن در حال حاضر اصلا حسش نیست...
دوستان گرامی هم که تشریف میارن خونه به من سر بزنن فکو باز میکنن اراجیف میریزن بیرون منم دستوم میزنم زیر چونم و چشم میدوزم به لوله ی دهنشون که همینطور پشت سر هم بدون وقفه ور شلیک میکنن!!
اونام شادو شنگول از اینکه یه گوش مفت گیر اوردن خبر ندارن من تو عالم خودمم و یک کلمه از حرفاشونو نمی شنوم..
اینجانب خانم فریبا خانم !
همینجا و هم اکنون اعلام میکنم از این روزمرگی خسته شدم و گلاب به روتون دارم بالا میارم.
به گفته ی رفیقمون آقای آنتونی رابینر به این میگن درماندگی اگاهانه !!
ولی هنوزم چیزای تو زندگی دارم که به خاطرش خدارو شکر کنم...
اونم یوسفمه..
البته زیادم روزام بی خود نبودنا !!
کشف کردم که تلوزیون با تمام فیلماش. ابی با تمام آهنگاش .نقاشی با تمام رنگاش. پاستیل با تمام مزه هاش.وبلاگ با تمام خاطره هاش. هیچ کدوم وقت پر کن نیستن و بعد از مدتی کسل کننده میشن!
یاد یه داستان افتادم ...
دستیار ادیسون وقتی دوهزارو چندمین آلیاژو برای ساختن لامپ آزمایش کرد ونتیجه نگرفت گفت : فک کنم شکست خوردیم ! بعد جناب ادیسون عرض کردن :نه ! ما شکست نخوردیم .
ما حالا دوهزار آلیاژ می شناسیم که نمیشه باهاشون لامپ ساخت !!
پانویس :
1- حال کردی خودمو با ادیسون مقایسه کردم؟
2- دیگه ندارم ...طلبتون !
|