تبليغاتX
خانم شکلات و آقای لواشک!...(fafa & yoyo)
   
خانم شکلات و آقای لواشک!...(fafa & yoyo)
هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری من اون ماهو دادم به تو یادگاری...
 
 
آرشيو مطالب

مرداد 1388

اردیبهشت 1388

فروردین 1388

اسفند 1387

آذر 1387

آبان 1387

مرداد 1387

اسفند 1386

مهر 1386

شهریور 1386

مرداد 1386

دی 1385

____________________
مطالب اخير

...::؟؟؟::...

هویی دنیا

EIN MANAM MANAM MAN

فریبای سال 88 !!

خانم بدو برو حجابتو رعایت کن..!

من مراد....شما مرید...!

شبانه های مرا می شود سحر باشی ؟

سازدهنی...

خیلی دور . خیلی فریبا...!

من آمده ام وای وای من آمده ام..!!

____________________
پیوندهای روزانه

____________________
پیوند ها

كاوه

پروانه

قرمزوعشقه..(ياسمين )

علي و پروانه..

صفا

ماداكتو

وبلاگ عاشقانه

تنهايي و...

هستي

همه چي اينجا پيدا ميشه!!

باران

آدمك

سيندرلا

لیلا

محمد و رویا

بوی باران ( هلیا جون )

دارلمجانین (شایان )

وروجک

____________________
امكانات جانبي

RSS 2.0

 

 
 
 

چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388

...::؟؟؟::...

یه مسیله مهم پیش اومده

از دوست عزیزم نقی زاده خیلی ممنون و خوشحالم برام این نظر گذاشتن.

نظر ایشون:

دنیا را بد ساخته اند
کسی را که دوست می داری ، تو را دوست ندارد
کسی که تو را دوست دارد ، تو دوستش نمی داری
اما کسی که تو دوستش می داری و او هم تو را دوست دارد
به رسم و آیین زندگی به هم نمی رسند،
و این رنج است!
زندگی یعنی این ...!!

با اجازه نقی زاده عزیز و این که هیچ سو تفاهمی در بین نیست یه خورده حرف واسه گفتن دارم:

بدون شک همه میدونن که من واسه خانومیم هر کاری میکنم

حتی اگه لازم باشه دنیا رو بهم بزنم.

همیشه ادم خودش سرنوشت خودش رو مینویسه.

تا حالا دیدین یه کلاس اولی یه دفتر بخره که تمام مشقاشو توش واسش نوشته باشن؟

نه. درسته...؟

منم سرنوشست خودمو مینویسم.

به نا اومیدی اجازه نمیدیم به زندگیمون پا بذاره.

معنی زندگی من همینه>>فریبا<<<<<

دوست دارم خانومی

 
 

چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388

هویی دنیا

کسی خانومیه منو ندیده...؟

آخه دقیقا 8 ساعته که جناب عالی گوشی ایشون خاموشه...!

نمیگی یوسف اینجا تنهاست؟ ها.. ها.. ها...؟؟!

نه از اون گذشته 8 ساعت بنده صدای خوشگل خانوممو نشنیدم

میگن دنیا بیرحمه...

ای بابا دست رو دلم نذارین که خونه

البته یادم رفت بگم از دیشب تا االن که صبحه چون خانومی خواب تشریف داشتن

 
 

سه شنبه سیزدهم مرداد 1388

EIN MANAM MANAM MAN

بعد از سلام خوبه که بگم کی هستم اخه فریبا که نیستم

اره دیگه اکه فریبا نباشم حتما یوسفم 20 امتیاز واسه اونا که درست حدس زدن.

میدونم میخایین بفرمایین تا حالا کجا بودی؟

میدونین...........اخه..................

بعلت پاره ایی از مشکلات.........نه....

اصلا نظرم عوض شد...

همه مردم که عین خودم فضول نیستن.

در هر صورت بنده کوچیییییییییییییییییییک همه دوستان هستم در خدمتتون.

چون فریبا خانوم(خانومی خودم) ذارن اکتشاف رشته میکنن وقت ندارن که بیان و دوستان اگه امکانش هست بنده رو تحمل کنن

 
 

دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388

فریبای سال 88 !!

من . حسرت . بیست سال دارم !

 

ياد گرفته ايم وقتي پاي دردو دل كسي مي نشينيم تمام مدت حواسمان پرت پيدا كردن نصيحتي باشد در خور حالش..
به من گوش كن ...به قدر گوشه تمام دل مشغولي هايت...بدون نگراني از نيافتن نصيحت

بیست سال پیش تو همین روز یعنی 28 اردیبهشت یه گوشه ی این دنیا یه دختری به دنیا اومد ! همیشه بهارو بیشتر از فصلای دیگه دوست داشت.آخه متولد بهاره ! کوچیک که بود آرزو داشت خلبان شه ! بیچاره نمی دونس خانوما نمی تونن خلبان شن !! امروز 20 ساله شدم و برگ دیگه ای از دفتر عمرم آغاز شد و سنگینی این یک سال بزرگتر شدن رو شدیدا حس میکنم .

 

فریبا بودن کار سختیه. هیچ آدم عاقلی نمی تونه به اندازه ی اون عاشق نقاشی و خریدن کمربندهای رنگارنگ باشه و از همه مهم تر عاشق یوسف و پسر کوچولوش آقا نیما که هنوز پیش خداست! با این اوصاف چنین جنایتی رخ داده و شما در حال حاضر در محل ارتکاب جرم قرار دارید. لطفا به چیزی دست نزنید!
سپاسگذارم که از تراوشات ذهنی ام عیادت می کنید.خدا عوضتان کند!

کاش خدا هم مثل بقیه در تکاپو باشه واسه هدیه ی تولدم !! خدایا دلگیر نشو ولی آرزوهایی که امروز بر آورده میکنی بیات شده !! ولی بازم دوستت دارم خدای خودم...

امروز روز تولدمه یوسفم می خوام ازت بابت تمام بدیهایی که بهت کردم عذر بخوام.براي راضي كردن خودم هميشه سر تو غر مي زنم،ايراد مي گيرم،گله مي كنم اما...

می دونم که همه چیز تقصیر منه

پس ازم ناراحت نشو

چاره ی نیست...

تو راه فراری برای محکوم نشدن منی...

 

خوب تیریپ فرهنگنامه ایش تموم شد بریم سراغ حرفای خودمون (من بزرگ نمیشم ! ) هیشه 20 سالگیو دوست داشتم آخر نوجوونیه ! خدایا نمیشه من همیشه 20 ساله بمونم !

به یه پیرزن میگن چند سالته ؟ میگه : 20 سالو 573 ماه !!!

" تجربه شانه گرانبهایست که وقتی کچل شدی روزگار به تو هدیه میدهد " اینجانب فریبا خانوم با احساسی شبیه به بیل گیتس یه جمله از تجربیات بیست ساله شو در اختیارتون گذاشت! برو حالشو ببر.

از صبح تا حالا کلی فریبارو تحویل گرفتن ! یه نفرم تبریک نگفته ! نه اس ام اسی نه پیامکی نه تلفنی هیچی!! اینم یه جورشه . واقعا الان میدونم من تو این دنیا چقدر آدم مهمی ام ...

بی خیال بابا خودم که یادم مونده !

تولد تولد تولدم مبارک... بیا شمعارو فوت کن که 300 سال زنده باشی!!

مُردشورتو ببرن با این تبریک گفتنت!!

آقا یوسف دیشب قبل از همه تبریک گفتن ! دیشب 27 اُم بود کلی خندیدم بهش میگم هدیه ام کوش؟ میگه هدیه فردا! اسم هدیه که شد افتاد واسه فردا! (قربون تو بشم منو تو خودت بهترین هدیه ی خدایی )

همین جا اعلام کنم اتاق من آمادگی پذیرایی از هیچ بشری رو نداره ! خواستیم تو وبلاگمون یه پارتی بگیریم واسه دوستان ((فروز(عزیز دلم ) شاپرک (پروانه ) سرندی پیتی (هلیا خانوم).پاستیل (سحر) پدر ژپتو (اقا شایان ) کیک خامه ای (وروجک ) محمدو رویا)) که یه ذره کیفور بشوند گشت ارشادِ بلاگفا لطفشون شامل حال ما هم شد..!

فرمودن یا جمش میکنی یا زیر میزی با هم کنار میایم

با وجود اینکه این حقیر بارها و بارها بر خالی بودن دخل وبلاگ خویش تاکید داشته و اصرار ورزیده ام . مسئولین محترم در پی تحقق یافتن شعار به جا و متینِ اصلاح الگوی مصرف دخل را مورد عنایت قرار داده و پرونده های مالیاتی را رو کرده اند که نتیجه حاصله از این حرکت دلسوزانه و خردمندانه به شرح زیر میباشد :

یا مالیات میدی یا تختش میکنیم.وای به حالت اگه . . . . . (شرح در کمال ایجاز آمده . . . .)

از آنجا که ما دخلی نیستیم که با این جفتک پرانی ها دخلمان را بیاورند در جوابشان عرض کردیم دخل ما میز نداره که زیرمیزی داشته باشه..! خودت وای به حالت اگه !!

یه نگاهی به بنده میندازن و می فرماین وای شما فریبا خانوم هستین؟ خدا مرگم بده شما کی اومدین تو بلاگفا دخل گرفتین؟!

- به عمر شما قد نمیده اون وختا شما تو شلوار خودت شیرین کاری میکردی!!

مثل پنیر کِش میان ومی فرمایند خدا منو بُکشه اینجا وبلاگ شماست؟

- با اجازتون بله.ببخشید رنگش با لباسم سِت نیستا !!

با کمال احترام می فرمایند احترام بگذارید این وبلاگ حاکم بزرگ میتی فریباست!!

- اقا نفرمایید این کارا چیه؟ شرمنده نکنین.با همتون عکس میندازم همدیگرو هُل ندین!

پروانه و هلیاو منو یوسفو شایانو محمدو رویا و سحر... و آقای دکتر مهر پَروَر..... توصیه میکنیم که بخوری ووول کمتر !!

به بروبچ اعلام میکنیم خوش باشن و صدای ساسی مانکن را تا ته میبریم بالا و می رقصیمو می رقصیم...

شما ایرونیا مگه فقط باید به باغ مظفرو بَرَره بخندین؟! یه بارم به نوشته های فریبا بخندین!!

(( قربون آقا نیما بشم که تولد مامانشو یادش نرفته.بیا بوست کنم.الانم با خامه واسه خودش سیبیل ساخته !!))

__________________________________________

 

فرشته کوچولو

 

دكتر گفت: «در را شكستی! بیا تو

در باز شد و دختر كوچولوی نه ساله ای كه خیلی پریشان بود، به طرف دكتر دوید: «آقای دكتر! مادرم!» و در حالی كه نفس نفس می زد، ادامه داد: «التماس می كنم با من بیایید! مادرم خیلی مریض است
دكتر گفت: «باید مادرت را اینجا بیاوری، من برای ویزیت به خانه كسی نمی روم

دختر گفت: «ولی دكتر، من نمی توانم. اگر شما نیایید او می میرد!» و اشك از چشمانش سرازیر شد.

دل دكتر به رحم آمد و تصمیم گرفت همراه او برود. دختر دكتر را به طرف خانه راهنمایی كرد، جایی كه مادر بیمارش در رختخواب افتاده بود.
دكتر شروع كرد به معاینه و توانست با آمپول و قرص تب او را پایین بیاورد و نجاتش دهد. او تمام طول شب را بر بالین زن ماند؛ تا صبح كه علائم بهبود در او دیده شد.

زن به سختی چشمانش را باز كرد و از دكتر به خاطر كاری كه كرده بود تشكر كرد.

دكتر به او گفت: «باید از دخترت تشكر كنی. اگر او نبود حتما می مردی

مادر با تعجب گفت: «ولی دكتر، دختر من سه سال است كه از دنیا رفته!» و به عكس بالای تختش اشاره كرد.

پاهای دكتر از دیدن عكس روی دیوار سست شد.
این همان دختر بود!!

فرشته ای كوچك و زیبا!!

 

 
 

شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388

خانم بدو برو حجابتو رعایت کن..!

 

18 اردیبهشت

 

دیروز رفتم پیش فروز ( بهترین شیرین ترین دوست داشتنی ترین دوستم.تک دل )

کلی دلم براش تنگیده بود.وای فروز خیلی بهم خوش گذشت

یه عالمه حرفیدیم.راستی عکس اون هم کلاسیه که بهش پیشنهاد دوستی داده بودو هم بم نشون داد.میگه نگا پسر خوشگله ی کلاس به من پیشنهاد داد منم خیلی راحت (به گفته ی خودش در حد توریست ) بهش گفتم شرمنده ام ! نه !! دمت گرم فروز

فرشته (خواهر کوچیکه ی فروز ) یه هَمِستِر داره وااااااااااای انقده بامزه بود که نگو.خودشو جم کرده بود یه گوشه من انگشت زدم بهش تا بیدار شه فروز گفت مواظب باش عصبانی شه گاز میگیرها.رنگش حنایی بود.دفعه ی بعد که رفتم یه عکس میگیرم ازش میذارم تو وبلاگ

 

همه میگن باز لاغرتر شدی چی کار میکنی با خودت دختر...عجیبه خودمم نمی دونم!

 

 

به که بخشیدی؟
لبخندهایی که از من دریغ کردی
به که باج دادی؟
صداقتی که از آن من بود
به چه کسی سپردی؟
وجودی که هستیم شده بود

کاش می دانستم چه باید کرد
کاش کسی چیزی به من می گفت
کسی که در چنین لحظه ای کاری کرده بود
تنها برایت نوشتم:
اگر می روی

خورشید را هم با خودت ببر
بی تو خورشید بر بام آسمان بارانیم

به چه کار می آید؟

___________________________________________________

 

می خوانی مهدی اخوان ثالث

مردی که تازه از توالت آمده بیرون می پرسد : مهدی اخوان ثالث کیه . . .؟

می پرسی : از توالت تا اینجا چندتا قدم بر داشتی . . . ؟

می گوید : ۲۰ تا . . . تو همین حدود . . . اوناهاش اونجاست . . .

می گویی : مانده ام که بهت بگم یه شاعره بزرگ که با فردوسی ۵۰ قدم فاصله داره یا بگم یه جنازه که با توالت ۲۰ قدم راه داره . . .

 

__________________________________________________

طریقه ی کشتن پرنده...!

برای کشتن یک پرنده یک قیچی کافی ست. لازم نیست آن را در قلبش فرو کنی یا گلویش را با آن بشکافی . پرهایش را بزن ...خاطره پریدن با او کاری می کند که خودش را به اعماق دره ها پرت کند .

 

 

 

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

13 اردیبهشت

 

 تو همه رو دوس داریو من عاشق صدای گوگوشم... می خوام برم به مایکل جکسون آهنگای بندری بفروشم!!

دیشب یه خواب کمدی کلاسیک دیدم..! یا خواب نمی بینیم یام اینجوریشو!! خواب دیدم یه تخم مرغ دارم ( دقت کنید تخم مرغ ) بعد یه جوجه ازش اومد بیرون معلوم نبود غازه جوجس چیه!!! پرم نداشت.بعد که پر در آورد شد کبوتر !!! تخم مرغ بود شد کبوتر!!! انقده بد ترکیب بود که نگو...عینهو جوجه اردک زشت با این تفاوت که این جوجه کبوتر زشت بود..!! خلاصه همین دیگه لقاشو به بقاش ترجیح دادیم! آخه اینم خوابه من میبینم ؟ خدا جون تایتانیکو کتابخوان نمیدی ببینیم لااقل اخراجیهای دو رو بده !! این چی بود. کسی نمی دونه تعبیرش چی میشه؟

 

الان خدام داره نگام میکونه و غش غش میخنده... میگه عجب آدم کج و کوله ی خلق کردم!!! مگه گل کوچیکه که جر میزنی!!

ولی خداییش شبا از دست این پشه ها مگه خوابم میبره.تمام اتاق تاریکه فقط گوشیم روشنه همشون میان میچسبن بهش نمی ذارن دوتا اس ام اس به اقامون بزنیم.دوتا چسبیدن به گوشی سه تاشون رو سر و صورتم چهارتای دیگم در گوشم هی ویز ویز میکنن!! یعنی اگه ولشون کنی زنده زنده میخورنت... با هیچ حشره کشیم نمیمیرن تازه بیشترم میشن

یه جوک بگم حالو هوامون عوض شه :

ترکه با دوستش تصميم ميگيرن فارسي صحبت کنن. اولي ميگه:پاشو دومي ميگه:نمي پاشم اولي ميگه:نگو نمي پاشم. بگو:پاشيده نمي شوم!!

 

_________________________________________________________________________

 

14

 

می خوام برسونمت...لاو بترکونمت...ماچ آبدار کنمتو...هیچی نگیو بشینی ساکت !

می خوام بگیرمت...نگی به من نمیدنت...اگه بیای میزننت...نگی که نمی شم زنت !

یه خبر دارم در حد المپیک ! به جون خودم این یکی سر کاری نیست. اگه خدا بخوادو همه چی جور شه و ابر و بادو مه و خورشیدو فلک دست به دست هم بدن تا چند ماه دیگه آقا یوسف گوشاش دراز میشه !! یعنی چی؟ یعنی خواستگاری !! واااای فک کن یوسف با کت شلوار میاد خونمون... الهی دورت بگردم

می دونم الان به نظر خیلیا من دختر رو دست مونده و بد بخت بیچاره و شوهر ندیده و تو رو خدا بیاین منو بگیرینی هستم که واسه اومدن یک فروند خواستگار اینقدر درگیر شدم اما باور کنین اینجوری نیست!

شما که نمیدونین این آقا یوسف بنده چه فرشته ایه

حرف عاشقانه بلد نیستم بنویسم.بلدم بگم ها! به قرآن! اما بلد نیستم بنویسم! یعنی متن های عاشقانه ام بی مزه در میان و یا خودم خوشم نمیاد اما واقعا یوسفمو دوست دارم! یعنی از هر زاویه ای که بهش نگاه می کنم واسه ام پرستیدنیه.نکته ی جالبشم اینه که شبیه خودمه.نیازهای روحیمون شبیه به همه و واسه همین در آن واحد با هم خوشیم و در یه لحظه سرویسیم ...انگار یه آدمیم.ولی خداییش فکر نمی کردم خدا چنین سورپرایزی رو واسه ام فراهم دیده باشه وگرنه نمازم رو لاینقطع می خوندم و دو تا سجده ی شکر به صورت پیش پرداخت میدادم بابت چنین هدیه ای.وای.. دردش تو سرم...برم دنبال کار و زندگیم!

من و شریکم آقا یوسف از همه لحاظ در سلامت به سر می بریم و ماشالله به جونمون می تونیم یه تیم فوتبال از نوع آمریکاییش بسازیم! حالا خوشحال نشین که افتادین یه وبلاگ سو-پر! چون هنوز خبری نیست

.باشه هم قابل عرض نیست.همینجوری گفتم که یکم رومون تو روی هم باز بشه و پس فردا اومدین تو وبلاگ فکر نکنین اشتباهی وارد شدین و خلاصه جنبه ی "خانم شکلات و آقای لواشک" رو من بعد داشته باشین!!!

واقعا موندم این زن هایی که دو تا بچه دارن چه جوری خودشونو واسه شوهراشون فرش نگه می دارن؟! مردها هم که قربونشون برم خجالت نمی کشن.شب تو فیلم آنجلینا می بینن فردا صبح زنشونو باهاش مقایسه می کنن!

بعد حالا من تو خونه معمولا از جلوی آینه که رد میشم صلواتی ماشالایی چیزی نثار خودم می کنم بابت هیکل!!!!

اراده دارم در حد سوباسا! همون فریبایی که هنری ترین اثرش چشم چشم دو ابرو بود رو الان شما در حالی مشاهده می کنین که بوم زیر بغلشه و تصمیم داره مونا لیزا رو در حالت های متفاوت جفتک زنی به ترسیم در بیاره!

خیلی زشته که هیچ هنری ندارم! هرجا بحث آشپزی و شیرینی پزی و این چیزا می شه من سوت میزنم و سقفو نگاه می کنم!

حالا این دم آخری بذارین یکم حرف های خاله زنکی بزنم! راستش قدیمها که شامل تمام عمرم منهای این دو سه ماهه اخیر میشه من نه تو فاز ظرف بودم نه کالای خونه نه از این کارهای زنونه یعنی اگه کسی به سبک دکتر ارنست تو صدف غذا می خورد من هیچ ایرادی نمی دیدم.که این جریان پیش اومد و من کلی بر دانشم افزودم و الان ماشالله واسه خودم خانومی شدم. دیگه همین دیگه. ...

 

______________________________________________________________

 

اوری تینگ ایز اوکی..

خوب حالا یکم حرف مودبی بزنم حال و هواتون عوض بشه ولو نشین پشت مونیتور!

امروز هم بنده استخر تشریف داشتم.دارم میمیرم آی یوسف کجایی تو حلقو . بینیو . گوشو...اصلا هر سوراخی که بگی آب رفته!! آخه یکی نیست بگه پدرت خوب مادرت خوب واسه چی تو آب ملق میزنی ؟!! آقا تو سانسی که من میرم همه خانوما میان فقط چندتا دختریم !! همشون به گوریل انگوری گفتن برو عقب بوق بزن خلاصه ما واسه خودمون مانکنیم اونجا !!! (نمنه )

جلو در منتظر بودم بیان دنبالم دوتا پسر نشسته بودن تو ماشین احتمالا اونام منتظر یکی بودن.رانندهه به بغل دستیش گفت من نمیدونم گوشیمو کجا گذاشتم یه زنگ بزن ببینم کجاست ! بعد اون یکی گفت شمارتو بگو بزنم !! دقت کنین دوستش شمارشو نداره ! رانندهه شروع کرد به گفتن همچین بلند میگفت که تا اون سر خیابون صداش میرفت!! برگشت گفت نوشتی دوستش گفت مال من انتن نمیده ! دیدن من اصلا به روم نمیارم که به در میگن دیوار بشنوه گفتن خانوم میشه شما یه زنگ بزنی من گوشیمو پیدا کنم گفتم شرمنده من گوشی ندارم ولی دوهزاری دارم..!! دلم می خواست یوسف اونجا بود همچین حالشونو جا میاورد که با کاردک جمشون میکردن

حالا تو این شلوغی هم هفته ای سه بار عالم ورزش بی محابا فریبا خانم رو صدا میزنه که بیا و شنا کن که یه مایکل فیلیپ داریم و یه فریبا !!!

الان دارم لواشک میخُرم از اونایی که مغز داره! فک کنم 6 تای دیگه مونده به عبارتی تا 3 روز دیگه ذخیره دارم که زنده بمونم..!

مامان اومده میگه به جای نوشتن این چرت و پرتا پاشو یه چیزی بخور..!!

مامان چرت و پرت نیست پست بعدیه وبلاگمه!

 
 

جمعه یازدهم اردیبهشت 1388

من مراد....شما مرید...!

 

جمعه 11 اردیبهشت

 

سلام به همه ی همه ی همه...

امروز کلی کار انجام دادم.اول از همه اون بالارو نگا !هیچی نیست ذهنتو مشغول نکن سر کاری بود!! دوم با چند مورد از پیوندها ی عزیز که تو عمرشون نظر ندادن و با گذاشتن محل سگ از بنده پذیرایی کردن گود بای کردم (پاک شدن.اینو گفتم که بقیه حواسشون باشه !! )

و سوم اینکه قرار شد پرفسور یوسف لطف در حق من بکنن و قالبو به سلیقه ی خودشون تعویض کنن... (بشین تا توفیقت بشه ! )

هان ! راستی جناب محمد خان پرسیده شما کی قراره به هم برسین (منو یوسفو میگه ) ایشالا این دوشنبه نه . چهارشنبه ی بعد !!! شوخی کردم شما اجازه بده یوسف درسش تموم شه اونوخت در این موردم حرف میزنیم.

خوب بریم سر اصل مطلب.امروز می خوام واسه دوستان نامبر وان یه لقب باحال بذارم تا از این به بعد که به کلبه ی ما سرکی میزنن با این نام واسم نظر بذارن!

 

پروانه : دوسش دارم وبلاگشم محشره.بیا تو هر چه می خواهد دل تنگت بگو! بابا یه اس ام اس بده

لقب : شاپرک

 

سحر : یه لنگه کفششو یه جا جا گذاشته! فک کنم شاهزاده هنوز پیداش نگرده.راستی شماره ی پات چنده سحر؟!!

لقب : پاستیل

 

هلیا : آقا خودت بیا ببین چه خبره.واسه هر پستش کم کم 160 نفر نظر میدن.منم یکیش.مهربونه.فال کف دستم واست میگیره!.اسمشو دوس دارم.خلاصه منم دریاب! چشم دیگم گریه نمی کنم.حالا واسم شوکولات میخری؟!

لقب: سرندی پیتی !

 

محمد و رویا : گشت ارشاد هنوز به وبلاگشون نرسیده! یه عاشق کوچولو یه معشوق کوچولوتر! یه ابسولوتم بذار تو وبلاگت !!

لقب : منو با خودت ببر ..!!

 

شایان : تو فلان شرکت به خانوما بن 100 هزار تومنی پوشاک ماکسیم! میدن اونوخت به آقایون بن هویجم نمیدن !! ربطی نداشت ببخشید.فقط اینو بگم که مارو قابل ندونستن که جز لینکشون باشیم !! ( تا کور شود هر انکه نتواند دید ..!)

لقب : پدر ژپتو !

 

وروجک : تازه پیوسته به این گروه مافیایی! داری میای تو کفشاتو در آر..!

لقب : کیک خامه ای !

 

خوب فرزندانم ! بیایید.بیایید تا آبادتان کنم... من مراد شما مرید..!!! باشه بابا؟ اگه کسی اعتراضی داشت بگه تا لقبشو عوض کنم.جون مادرتون نظر بدین. شما که نمیدونین من وقتی نظراته پر بارتونو !!! می خونم چه جوری تمام علائم شادی در وجنات و سکناتم هویدا می شه !!

در آخر هم بگم که اینجا سوپر تلفنی نیست که محصولاتو واستون پست کنیم !! لطف بفرمایید خودتون چند روز یه بار سری بزنین.

 

_______________________________________________________________________

 

ایمیل به آدرس اشتباه !

روزي مردي به سفر ميرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه ميشود که هتل به کامپيوتر مجهز است . تصميم ميگيرد به همسرش ايميل بزند . نامه را مينويسد اما در تايپ ادرس دچار اشتباه ميشود و بدون اينکه متوجه شود نامه را ميفرستد . در اين ضمن در گوشه اي ديگر از اين کره خاکي ، زني که تازه از مراسم خاک سپاري همسرش به خانه باز گشته بود با اين فکر که شايد تسليتي از دوستان يا اشنايان داشته باشه به سراغ کامپيوتر ميرود تا ايميل هاي خود را چک کند . اما پس از خواندن اولين نامه غش ميکند و بر زمين مي افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش ميرود و مادرش را بر نقش زمين ميبيند و در همان حال چشمش به صفحه مانيتور مي افتد:

گيرنده : همسر عزيزم

موضوع : من رسيدم

ميدونم که از گرفتن اين نامه حسابي غافلگير شدي . راستش انها اينجا کامپيوتر دارند و هر کس به اينجا مي اد ميتونه براي عزيزانش نامه بفرسته . من همين الان رسيدم و همه چيز را چک کردم . همه چيز براي ورود تو رو به راهه . فردا ميبينمت . اميدوارم سفر تو هم مثل سفر من بي خطر باشه . واي چه قدر اينجا گرمه..!!

 

______________________________________________________________

 

بچه ها تخته سياه است سه نقطه سرخط
گفتن اش باز گناه است سه نقطه سرخط
بچه ها ديكته تان را بنويسيد شما
كه خدا پشت و پناه است سه نقطه سرخط
بنویسید دراز است شب و پنجره كور
دخترك عاشق ماه است سه نقطه سرخط
بنويسيد پدر در پي افسانه ی نان
پسرك چشم به راه است سه نقطه سرخط
بنويسيد كه امسال زمستان يخِ يخ
مرد بي شال و كلاه است سه نقطه سرخط
بنويسيد نخِ وصله تباه است ، سريع
خُب نوشتيد تباه است، سه نقطه سرخط
بنويسيد ببار اي همه ي آبي ابر
رنگ اين تخته سياه است سه نقطه سرخط

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 
 


 

 
 

سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388

شبانه های مرا می شود سحر باشی ؟

 

حالم اصلا خوب نیست...بازم یه اتفاق بد دیگه ....میام تو اتاق....درو محکم میبندم....دستام میره رو استارت کامپیوتر...روشنش میکنم.فایل ترانه ها...شماره ی 3 ....

صداشو تا ته میبرم بالا...مامان با صدای بلند صدام میکنه...فریبا...فریبا دارم با تلفن حرف میزنم کمترش کن...

انگار هیچی نمی شنوم...نمی خوام بشنوم... تکیه میدم به درزانوهامو جم میکنم تو بغلم ...شروع میکنه به خوندن...منم باهاش هم صدا میشم...

همین امشب فقط.... امشب فقط هم بغض من باش

همین امشب فقط مثل خود عاشق شدن باش...

 

تو دلم اروم حرف میزنم جوری که هیچکی جز خودش نشنوه ...خدایا گله نمی کنم از این همه اتفاق.سکوت میکنم هیچی نمی گم. تو حرف بزن. تو بگو. تو بگو کی تموم میشه؟ کی یه نفس راحت میکشم؟ کی میشه شبا بالشمو خیس نکنم؟.....

چشمامو میبندمو گوش میدم....بازم صدای ترانه تو گوشم میپیچه ...ببار ای ابرکم...بر من ببارو تازه تر شو..ببارو قطره قطره نم نمک ازاده تر شو...

بازم صداش میکنم...خدایا...خدایا.....بازم چیزی نمی شنوم...صورتم خیسه...تنم داغه..انگاری تب کردم...از جام پا میشم...میرم تو تختم....اروم پتورو میکشم رو سرم....خودمو جم میکنم...بالشم داره خیس میشه...اشکام همینجور میانو میانو میان.....اروم خوابم میبره.....

 
 

سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388

سازدهنی...

 

یکشنبه 6 اردیبهشت

 

کاش میدانستی زندگی با همه ی وسعت خویش محفل ساکت غم خوردن نيست، حاصلش تن به قضا دادن نيست زندگی کوشش و راهی شدن است، زندگی جنبش و جاری شدن است از تماشاگه آغاز نگاه، تا به جايی که خدا می داند....

 

قبل از هر حرفی از آقا شایان کمال تشکرو دارم که بنده رو به آرزوی دیرینه رسوندن! و نظرات یکی از پستا به 20 عدد رسید!! (رکورد زدم )همین طور از هلیا خانوم گل و مربا و باقلوا !! و جناب محمد خان از ایالت (چی بود یادم رفت )

دارم به مغزم فشار میارم که چی بنویسم از یوسف می پرسم میگه خودت بهتر میدونی عزیزم..!!

میگما یکی یه قالب باحال نداره بده بذاریم جای این یکی! از رنگ سیاه خسته شدم!!! خطاب به خودم : اخه یخمک تو از خاصیت رنگ سیاه چی میدونی! تو از ارگونومی چی سرت میشه ( مهندساش بیان وسط!! ) حتما رضا صادقی و حمید خلیلی یه چیزی میدونن که میگن مشکی رنگ عشقه !!

قانون هفتم نیوتون میگه : وقتی با خودت درگیری بهتره سرتو با زاویه ی 180 درجه بکوبی به دیفار!!

بنده در حالی راقم این سطور میباشم که طبق معمول دارم تو وبلاگای بقیه سرک میکشم! یوسفم رفت واسه خودش شام درس کنه !! ااااا صبر کن بینم مگه تو قرار نشد شام نخوری؟ هنوز دو دقیقه نشده ها. چیکارت کنم تورو؟

میگه کم میخورم !! برو داداش خودتی

میگما شمام براتون پیش اومده عکسای اوایل نوجوانیتونو ببینین بعد بخواین بالا بیارین؟ یا فقط من اینجورم. عینهو اصغر قاتل یا کاندولیزا رایس حالا خوبه 3 در 4 !!!

راستی یه خبر دارم در حد المپیک !! 10 واحد غیر مسکونی با سر قفلی.1988 مثقال شمش طلا!! جهیزیه به مقدار کافی .1000 دستگاه پیکان آخ نگفته مدل 60 به همراه 2 عدد جا سویچی و400 لیتر بنزین اضافه. آماده ی آتش گرفتن! هزازان شانه فرش دستباف نفیس تبریز فقط دارای 3 سوراخ.3000 عدد آفتابه. فرغون و هزاران جایزه ی دیگر ..!!! ( فقط محض تنوع! )

حال میکنی هی میپرم از این حرف به اون حرف.میدونی حوصله ندارم رو یه چیز کلید کنم. دل من قفل شده و معطل یه کلیده !! حالا پیش به سوی... به سوی ..!...گیر دادیا !! حرفام ته کشید پلیز ویت !!!

یه چیز بی ربط ولی باحال دیگم بگم.شنیدین دیوید بکام به کمپانی گلدن مایر چند میلیون داده تا واسه بچه اش انیمیشن بسازن! حالا چه انیمیشنی؟ پسرش همش گفته بابایی بابایی نه ببخشید ددی ددی !! چرا هیچوقت سیلوستر تویتی رو نمی خوره !! پول داده تا گربهه اون تویتی رو بخوره!! مایه داریه دیگه! نکن آقا بچه ات لووس بار میاد

 

پانویس :

1. میدونی خر کیف یعنی چی؟

یعنی یه وبلاگو که تو عمرت ندیدی وا کنی بعد یهو تو پیوندا وبلاگ خودتو ببینی !!!

 

2.یه خرس چاق و گنده جیش کرده توی کنده!

واسه یه خرس خیکی لگن به این کوچیکی !!

حالا می خواد بخوابه خونه واسش سرابه

من چی دارم می خونم مثل تموم عالم حال منم خرابه !!!!

 

3........!!

_____________________________________________________________________________________

 

خانه دوست کجاست ؟ در فلق بود که پرسید سوار
آسمان مکثی کرد
رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید
و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت
نرسیده به درخت
کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی است
می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ سر بدر می آرد
پس به سمت گل تنهایی می پیچی
دو قدم مانده به گل
پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانی
و ترا ترسی شفاف فرا می گیرد
در صمیمیت سیال فضا خش خشی می شنوی
کودکی می بینی
رفته از کاج بلندی بالا جوجه بردارد از لانه نور
و از او می پرسی
خانه دوست کجاست؟......

 

___________________________________________________________________________

 

باز دارم از اون فکرای نیوتونی میکنم ! به این که آدم اگه عمر دوباره داشت چیکار میکرد!! درسته همچین چیزی پیش نمیاد ولی قانونی هم تدوین نشده که فکرشو منع کنه.من اگه عمر دوباره داشتم شاید بیشتره زندگیمو عوض میکردم جز یه چیز! اونم یوسفه.مطمعنم بازم عاشقش میشدم..

شما اگه عمر دوباره داشتین چیکار میکردین؟ حتما برام بنویسین دوست دارم بدونم.

دان هرالد میگه:

من اگه عمر دوباره داشتم از آنچه در عمر اولم بودم ابله تر می شدم !! از کوههای بیشتری بالا میرفتم و در رودخانه های بیشتری شنا میکردم.بستنی بیشتر می خوردم و اسفناج کمتر.اگر عمر دباره داشتم وقت بهار زودتر پا برهنه راه می رفتم.گلو له های کاغذی بیشتری به معلم ها یم پرتاب میکردم ! اگر عمر دباره داشتم بیشتر عاشق میشدم...

در صفحه های تقویم روزی به نام" روز مبادا "نیست.آنروز هر چه باشد روزی شبیه امروز ،روزی شبیه فردا ، روزی درست مثل همین روزهای ماست .اما کسی چه می داند شاید امروز نیز روز مبادا باشد...

 

__________________________________________________________________________

 

کسی که بیشتر نگران بود!

 

یک بار تو یه مدرسه مسابقه ی با این موضوع برگزار شد : (( کودکی که بیشتر نگران دیگران است ))

برنده ی مسابقه پسرکی بود که همسایه اش مردی که بیش از هشتاد سال داشت همسرش را از دست داده بود.پسرک که پیرمرد را گریان در حیاط خانه اش دیده بود به طرفش رفتو در آغوشش نشست و مدت درازی همان جا ماند. وقتی به خانه برگشت مادرش از او پرسید که به آن پیرمرد بیچاره چه گفتی؟

پسرک گفت:

(( چیزی نگفتم. او زنش را از دست داده بود و این حتما خیلی دردآور است.فقط رفتم تا کمکش کنم گریه کند.!! ))

 

_____________________________________________________________________________________

 

پروانه بی تاب گلیست که برای تو چیده ام،
گل را به شاخه میبندم،پروانه ارام میشود
...
شعری برای تو میچینم
...

 

__________________________________________________________________________

 

مش رحيم ترسيده بود كه نكند كمرش بشكند .

- يك كم ديگه طاقت بيار ، الان میرم کمک میارم.

....................................................

مش رحيم به همراه چند نفر ديگر برگشت.

- مش رمضون !

حاج حسن !

كدخدا !

كبلايي !

بجنبيد مسلمونا ! مگه نمی بینید داره تلف میشه؟

نيم ساعت بعد همه ي زنبيل ها پراز سيب بود...

 

وبلاگ پاپوی

 

 
 

سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388

خیلی دور . خیلی فریبا...!

 

یکم در مورد خودم بگم بعدن که مشهور شدم پشت سرم حرف نباشه !!

من یه آدم معمولی با تمایلات غیر معمولی هستم ... 19 سال دارم و حدودن دو سه هفته ی دیگه می پیوندم به صنف 20 ساله ها! دیپلم ریاضی!مدت مدیدی رو به صورت درازکش پشت کنکور گذروندم سا ل اول IT قبول شدم سال دوم برق ! ولی هنوزم به دلایلی که به خودم مربوطه نرفتم دانشگاه و در انتظار رسیدن شماره ی دانش جویی مبارک هستم!

تو زمان مدرسه یه ذره شیطنت داشتم مثلا فیوز برقو دست کاری میکردیم که فقط برق دفتر قطع شه ! یا ساعت دبیرمونو نیم ساعت میبردیم جلو تا درس نیم ساعت زودتر تموم شه ! یا تقلبای قطاری! از نفر اول تا ته کلاس دست به دست میشد! ولی اینم بگم کلاس ما بهترین شاگردای مدرسه رو داشت و این کارا فقط واسه شیطونی بود! هیچ کدوممونم اهل پنجه انداختنو گیس کشی ! نیشگون زنبوری نبودیم اوج عصبانیتمون این بود : الهی ناخونت بشکنه..!! ( آره جون خودم ! )

از هنرهام همین بس که یه ذره نقاشی و طراحیم خوبه که بابتش ک.. آسمونو پاره کردم!!! کتاب می خونم ولی زیاد نه ! شنا ورزشمه ! ویلون خیلی دوست دارم! عاشق ذغال لخته ام ! (به شدت دوست دارم و در حجم زیاد میل میکنم ولی شما این کارو نکنین ممکنه معدتون مثل مال من جنبه اش زیاد نباشه )

دوتا کارو تحت هر شرایطی میتونم انجام بدم : 1- فیلم ببینم 2- به یوسف اس ام اس بدم !! یعنی اگه بگن سر و ته آویزونت میکونیم به یه درخت یا یه لنگه پا سر برج کج پیزا بایست به یوسف اس ام اس بزن و یه فیلمو در همون حالت باید ببینیش شک نکنین که می تونم و لذت می برم !! ( نمنه !!)

یه لاک پشت داشتم که چند وقت پیش تو باغچه گم شد چون دوسش داشتم یادی ازش کردم و به خاطر مفقود شدنش دو دقیقه اعلام سکوت میکنم !!

بقیه ی چیزا بمونه واسه وقتی که ایشالله با دست گل اومدین خونمون !! (آقامون با این حرف بنده به قتل میرسم آیا؟!! ) همه ی زندگیه کوچیکمو با یه مرد قسمت کردم که تمام وجودش خواستنیه و من همین جا اعلام عاشقی می کنم!

 

پانویس :

 

1- به یک استخر سر بسته برای ( مسلماً شنا ) نیازمندیم !

 

2- در صورت مصرف زیاد ذغال لخته و عمل نکردن به نصیحت من بهتره چای نبات بنوشید تا از ....... پیشگیری کنید !

 

3- میگن یک مرد موفق کسیه که بیشتر از اونچه زنش خرج میکنه درآمد داشته باشه ! یه زن موفق کسیه که بتونه همچین مردی رو پیدا کنه ! (آقامون به فکر باش )

 

4- اون روش تقلب کردنو اگه خواستین بگین یادتون بدم !

 

5- عاشقی عاشقی عاشقی دد بردیه و منم گرفتارش شدم..!

 

**********************************

دوشنبه 24 فروردین

 

من خودم تیتر یکم..!!!

 

صبح که از خواب بیدار شدم دیدم بارون میاد با همون کلافگی پا شدم لامپو روشن کنم دیدم برق نیست!! خودمو انداختم رو تخت همین جور الکی قلت میزدم...از همون اول به خودم گفتم امروز روز شانست نیست فریبا (حالا نکه بقیه ی روزا هست ! )

حالا ببین امروز مارو : 2 ساعت برق نیست , برق که میاد , کامپیوتر هنگ میکنه , کامپیوتر که درست میشه , اینترنت قطع میشه , اینترنت که وصل میشه , کارت من تموم میشه ...دیگه برو تا آخر!

جالب اینجاست تا رفتم خونه ی خالم برق قطع شد (مامانم زنگ زده میگه خونه ی خودمون برق هست!) پا شدم برم خونه ی خواهرم اونجام برق قطع شد ( آره درست حدس زدین خونه ی خاله برق وصل شد ) قیافه ام واقعا دیدنی بود ! فکر میکردم هر جا من پا میذارم برق قطع میشه ! خواهرم داشت میترکید از خنده میگه زودتر کاراتو بکن برو تا برق بیاد!!

عصر که از خواب بیدار شدم برق داشتیم! خونه ی خواهرمو خالمم برق بود! ولی این دفعه آب نداشتیم.. اینم یه جورشه دیگه !!

الانم دارم یه چندتا ترانه ی هندی که زن داداشم بهم قالب کردرو میبینم .من نمی دونم چرا هرچی زور میزنم از این هندوها خوشم نمیاد! ولی این فیلم جدیداشون همچین بدم نیست به یه بار دیدن می ارزه ! تازه اسم چندتاشونم یاد گرفتم ( پرتی , جان ابرام , ارجان ,...) آره خوشگلاشو یاد گرفتم ! همین سه تا اسمم که یادم مونده واسه خودش معجزه ای برا من که وقتی بقیه میشینن فیلم هندی میبینن و میگن فلانی شوهر اینه اون دختر این یکیه این با اون خواهره ! عین عقب مونده های ذهنی نگاشون میکنم! بهتره یه چندتای دیگم محض کلاس گذاشتنو کم نیاوردن یاد بگیرم!

 

پانویس :

 

1- از این به بعد حواست باشه منو عصبانی نکنی وگرنه جمعه میام خونتون برقتون قطع شه نتونی یوزارسیف ببینی !!

 

2- یکی دیگم یادم اومد ( شارخ خان )

 

**********************************

 

درخت را به نام برگ

بهار را به نام گل

ستاره را به نام نور

کوه را به نام سنگ

دل شکفته مرا به نام عشق

عشق را به نام درد

مرا به نام کوچکم صدا بزن...

(عمران صلاحی)

*********************************

یکشنبه 23 فروردین

 

دیشب از بی شارژی داشتم میمردم ! هیچکی نبود بره واسم بگیره.یه زره تهش مونده بود که اونم یه نامرد (یکی از دوستان بزرگوار) موقعه ی میس کال جواب داد و همش پرید! خلاصه ما شارژ برای یه میس کال ناقابل هم نداشتیم که به آقامون بفهمونیم زنده هستیم! حالا دعوای آقامون بماند که فرمودن صد دفعه گفتم منو نگران نکن...

یکی از دوستان که از حیث آی کیو در حد نباتات قرار دارند آی دی خودشو جلوی ما وا کرد و بنده به محض ورود به منزل فکرای شیطانی به سرم زد! همینجور جلوی کامپییوتر داشتم با خودم از اون فکرای قشنگ قشنگ میکردم که برم آی دیشو وا کنم و تو پیامایی که واسش گذاشتن معلق بزنم که یهو فرشته ی محافظ ظاهر شد! (همون که رو شونه ی راست هممونه ! ) گفت این کارا در شان تو نیست! نکن جیزه !!

در همون لحظه جناب شیطان که روی شونه ی چپ منزل دارند هم به جمع اضافه شدن ! داد زد گفت خفه شو ضعیفه چی داری تو گوشش می خونی ! (خطاب به فرشته ) فرشته هم گفت مودب باش آقا ! (دقت کنین شیطونه آقاست و فرشته خانومه !!) خلاصه اینا افتادن به جون هم منم از خیر فضولی گذشتم! ولی تا صبح خوابم نرد ! نه به خاطر فوضولی واسه گلو درد (سرما نوش جان کرده بودیم)

تا صبح از گلو درد حسابی تی تاپ شدم !!

 

پانویس ! :

1- از این به بعد به جای پی نوشت مینویسم پا نویس ( با کلاس تره )

 

2- نتیجه ی اخلاقی : وقتی قحطیه شارژ دارین از عذاب دادن رفقا در ساعت 1 شب جداً خودداری کنید. مخصوصا اگه رفقا در این کار خبره هستن!!

 

3- نتیجه ی بشر دوستانه : عمرا . اصلا .هیچ وقت و تحت هیچ شرایطی آی دیتونو جلوی هیچ بشری باز نکنین !

 

4- یکی پرسیده بود نظرات رو بر اساس چه اصولی تو مطالب جواب میدی؟!

بر اساس زدن حرف حساب . پاچه خواری های بدیع . جوکای بامزه و جدید. استعداد ضایع شدن.و پارتی بازی که پروانه در راس همه است !!

 

5- تو پست قبلی عاجزانه رو اینجوری نوشته بودم اجزانه !!! من خودمو مستحق لقب (( پدیده ی دهه اول قرن بیست و یکم )) می دونم البته با این گندی که زدم با خیال راحت می تونم خودمو (( پدیده ی قرن اخیر )) بنامم !!

 

***********************************

تا ته خودکار می جوی شیمی نمی فهمی !

 

چرا بعضی از معلما یاد آدم میمونن ؟ ته چهرشون یا تکه کلام کوتاهی که وقت درس دادن داشتن؟! حرکت دست یا طرز نگاهشون ...چرا بعضی از معلما چیزی پیشت جا میذارنو میرن؟ انگار معلمت نیستن یه موجود ویژن که دوسشون داری...

خانم رحیمی دبیر شیمی ما بود. تمام فرمولارو تو یه خط می نوشت قشنگو متوازن . عدد اعشاریه چند رقمی رو تو یک ثانیه تقسیم میکرد! با اینکه سنش بالا بود ولی همیشه مانتوهای رنگ روشن می پوشید.با کفش اسپورت ست مانتوش!! (البته چادر سر میکرد) همیشه تمیزو اتو کشیده بود روحیه ی شادی داشت شاید واسه همین بود دوستش داشتم وقتی شیمی درس میداد انگار داره برات قصه میگه. من عاشق شیمی درس دادش بودم.ولی هیچ وقت تو دو سالی که دبیرمون بود نمره ی بیست نگرفتم!!

سخت گیر بود.حتی ول کن حاشیه های کتابم نبود. هیچ سوالی نبود که نتونه جواب بده...عاشق اون جا کلیدی بودم که به کیفش آویزون می کرد (یه کیک کوچولوی گاز زده!) سالی که از پیشمون رفت گریه کردم ! یکی دو جلسه ی اول با معلم جدید حرف نمی زدم ...

خانم رحیمی کاش اینارو می خوندی و می فهمیدی هنوزم از یادم نرفتی..

 

******************************

شنبه 22 فروردین

 

نمی دونم من دنیا رو زیر سبیلی رد می کنم یا دنیا منو که این همه روزام تکراری شدن! البته تجربه ثابت کرده واسه خودت بی سوژه بگردی خیلی بهتر از اینه که خدا هی بخواد دستی به سر و روت بکشه !

آخه خدا جون (به حالت بغض) خسته شدم بس که تو این اتاق تنهای نشستم شبمو با روز و روزمو با شب عوض کردم. تمام دوستام یا ازدواج کردن یا در شرف ازدواجن یا دارن تو دانشگاه واسه خودشون مهندس میشن!

من جز کدومم؟ هیچکدوم....

جون من نباشه ! جون شما ! انقده تکراری شدم که خودمم حالم از خودم بهم می خوره یوسف بیچاره چه گناهی کرده گیر من افتاده. نمی دونم!

- میگه امروز چی کارا کردی (با ذوق تمام )

- هیچی ! (با لب و لوچه ی آویزون )

- یعنی هیچ کار مفیدی نکردی؟!

- نه....

توی این چند وقت هیچ اتفاق خاصی نیفتاد و من همچنان بیکار و بیعار می گردم...

هر چیم زنگ میزنم دانشگاه یا اشغاله یا کسی بر نمیداره. دیگه چشم بسته شمارشو میگیرم بس که زنگ زدم!!

حوصله ی هیچ بشری رو ندارم. حتی دیگه حوصله ی نقاشی کشیدنم ندارم!

تمام آدما که چه عرض کنم اگه تمام سیارات و ستاره ها به خط بشن و از جلو نظام برن در حال حاضر اصلا حسش نیست...

دوستان گرامی هم که تشریف میارن خونه به من سر بزنن فکو باز میکنن اراجیف میریزن بیرون منم دستوم میزنم زیر چونم و چشم میدوزم به لوله ی دهنشون که همینطور پشت سر هم بدون وقفه ور شلیک میکنن!!

اونام شادو شنگول از اینکه یه گوش مفت گیر اوردن خبر ندارن من تو عالم خودمم و یک کلمه از حرفاشونو نمی شنوم..

اینجانب خانم فریبا خانم !

همینجا و هم اکنون اعلام میکنم از این روزمرگی خسته شدم و گلاب به روتون دارم بالا میارم.

به گفته ی رفیقمون آقای آنتونی رابینر به این میگن درماندگی اگاهانه !!

ولی هنوزم چیزای تو زندگی دارم که به خاطرش خدارو شکر کنم...

اونم یوسفمه..

 

البته زیادم روزام بی خود نبودنا !!

کشف کردم که تلوزیون با تمام فیلماش. ابی با تمام آهنگاش .نقاشی با تمام رنگاش. پاستیل با تمام مزه هاش.وبلاگ با تمام خاطره هاش. هیچ کدوم وقت پر کن نیستن و بعد از مدتی کسل کننده میشن!

یاد یه داستان افتادم ...

دستیار ادیسون وقتی دوهزارو چندمین آلیاژو برای ساختن لامپ آزمایش کرد ونتیجه نگرفت گفت : فک کنم شکست خوردیم ! بعد جناب ادیسون عرض کردن :نه ! ما شکست نخوردیم .

ما حالا دوهزار آلیاژ می شناسیم که نمیشه باهاشون لامپ ساخت !!

 

 

پانویس :

1- حال کردی خودمو با ادیسون مقایسه کردم؟

 

2- دیگه ندارم ...طلبتون !

 

 
 

چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388

من آمده ام وای وای من آمده ام..!!

 

نی نی مون به دنیا اومد..

هیپ هیپ هورا.. این بار حرف دکتره درست از آب در اومد ونی نی دخمله! اسمشم می خوان بذارن مهسا

مهسا خانوم خوش اومدی به این دنیای الکی!

اگه میدونستی اینجا چه خبره انقد عجله نمی کردی ولی شاید واسه تو خوب باشه...

 

تو به من خندیدی
و نمی دانستی
من با چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را در دست تو دید
غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا،
باغچه ی کوچک ما سیب نداشت
...

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دوشنبه 17 فروردین

 

 

امروز روز خوبیه!

چرا؟

الان میگم.

چون دیشب آقامون با آقای پدرش صحبت کردن بعد از نودوبوقی و ایشان فرمودند که با یکی از دوستان تماس حاصل میکنند

تا بلکه برای کار. آقامون را به غلامی بپذیرند اگر فرجی حاصل بشود ان شالله !

- میگویم چه کاری؟

- میفرمایند هر چی باشه من بیل نمی زنم!!

- فرمودم به وقتش بیل هم میزنی! حالا جدی چه کاری؟

- احتمالا حساب داری

خدا کنه درست بشه. اونوقت دیگه دی را را دیرام..!! (یه چیزی تو مایه های همون مادددددررررر جااان !! که شصت چی میگفت)

به خدا یوسف بره سر کار بیشتر مشکلاتمون حل میشه..

اولین حقوقیم که بگیره واسه آقا نیما هرچی که بخواد میخره...مگه نه بابایی؟

چی گفتی؟!

اگه جرات داری تکرار کن!!

 

یوسف میگه تا حالا فکر کردی که به خاطر من یه شهر دیگه زندگی کنی؟!

باور کن دوس دارم یه جایی زندگی کنیم که فقط خودم باشمو خودت...

دوس دارم یه شهر دیگه باشم ولی راضی کردن خانوادم سخته

منم واسه همین می خوام یه شرایط خوبی داشته باشم تا خانوادتم راضی باشن

میدونم فریبا چی دوس داره همیشه بهش فکر میکنم..

(قربون یوسفم بشم)

میریم سر خونه زندگیمون بعد آقا یوسف میگه:

پول برق را باید بدهیم

پول گاز جدا...!!

 

نیما میگه من دلم واسه بابایی تنگ شده

- عزیزم خیلی زود میری پیش بابایی

- چندتا دیگه بخوابیم میرم پیش بابایی؟

- 3 تا !!

-نمی خوام 3 تا خیلی زیاده!

-مامانی تو چندتا ماهیتو دوس داری؟

-6 تا !

-خب حالا دیدی 3 که از 6 کمتره !

-نخیرم زیاده

 

 

پ.ن :

1. کسی نمیدونه این جومونگ چند قسمت دیگه از 90 قسمتش مونده؟

 

******************

2. بیا بریم تو ببین چه خبره

اینا کمره؟

یا شاه فنره ...!

من تورو می خوام

آخه میگم دوست دارم

تو منو می خوای

اما حیف پول ندارم

این حیاط و اون حیاط

کی میان مامان و بابات !

صدیقه!

از اون روز که بابات تاکسی خریده

دیگه خواب شب از سرم پریده

بزرگ شده قشنگ شده

پدر سوخته حسابی قد کشیده

آره قد قد قد قد

قد و بالای تو رعنارو بنازم

شکم گنده ی آقارو بنازم

تو که با کله ی تاس

میخری یه سطل ماست

تو که با اشوه گری

میخری نون بربری

سوار کره خری

چرا نمی رقصی؟!!

نکنه میترسی

( اِ اِ فریبا اینا چیه نوشتی!!)

 

******************

3- این گروه کیوسک خیلی باحالن

اگه زیر آب همو نزنن تا چند وقت دیگه جز گروهای خوب ایران می شن!

مخصوصا با آرش سبحانی

( پیتزای قرمه سبزی! )

البوم باغ وحش جهانی رو حتما بگیرین

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کسی نمیدونه چه جوری میشه کاری کرد که یوسف به نوشتن خاطره تو وبلاگ علاقه نشون بده؟

اجزانه (غلط نوشتم؟) از دوستان خواهشمندم اگه راهی سراغ دارن یه کمکی بکنن

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 
 

شنبه پانزدهم فروردین 1388

!!

 

سلام رفقا

حال شما؟ به به به به خیلی هم خوب!

مرسی ار نظرات. زود میام جواب میدم

نوروزم تموم شد. به من که خوش نگذشت! حالا ببینیم بعدش چی میشه. میگن سالی که نکوست از بهارش پیداست!!تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

فعلا که زنده ایم...

فریبا در هوا معلقه ! این شکلی تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

آقا یوسفم سلام میرسونه .آقا نیما هم رفته پی بازیگوشیتصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 

پ.ن :

این پستو بزرگ نوشتم که آقا محمدو رویا خانم گیر ندن

 

*******************

پروانه شماره اولی واسه خودته یا دومی؟

من به کدوم اس ام اس بدم

 

*******************

باخت سرفرازانه ی تیم ملی را به تمامی دوستان و بستگان تبریک عرض میکنیم!

تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مرد کوچیک مامان (نیما)

 

امروز یه روز تازه است
آقا نیما! عیدت مبارک تولد 7 سالگیتم مبارک٬
نمی دونم این روزهای خدا با چی مسابقه میدن! هی میان و هی نیومده باز میرن و تا چشم به هم بزنی میبینی تموم شد!!

 

یادمه اون وقتا که از تو یکی دو سالی کوچکتر بودم هی می گفتم: ای خدا! میشه منم یه روزی برم مدرسه؟ خدا هم خیلی زود جوابمو دادو هنوز خواهشم تموم نشده بود که مدرسه ای شدم. اگر اشتباه نکنم دیروز بود.

 

الانم کلی حرفا با خدا دارم. خودش هر وقت صلاح بدونه اتفاق میوفته.اون روز دیگه تو هستی..

و چیزای که در موردت میگم خیالی نیستن

*******************

 

کوچولوی قشنگم،
پسر ناز من،
تو نمیفهمی، تا جای من نباشی نمیفهمی که چی به من گذشت

(اینجور موقعه ها میگن تا مادر نشی نمیفهمی! ولی آقا نیمای ما بابا میشه. ان شاالله)

باور کن اون شب من تو آسمونا بودم، رو ابرا، اصلا حس می کنم یه جورایی پیش خدا بودم
اصلا انتظارشو نداشتم
نیما بگم؟ جون مامان؟

چند شب پیش طبق معمول بابای نیما خواب بود و اینجانب یعنی مامانی مجبور بودم با این نیم وجبی سر و کله بزنم بلکه بخوابه
خیلی با هم صحبت کردیم و من هم هر چند ثانیه تو گوش اقا نیما می گفتم که: مامانی یواش!! الان بابا بیدار میشه دعوامون میکنه

و خوب پسر گل مامان هم برای دو تا سه ثانیه حرفم رو گوش میکرد که برای خودش رکوردیه تو حرف شنوی!!!.
خلاصه بعد از یکی دو ساعت صحبت خسته شدم و به نیما گفتم: خوب مامانی دیگه بخوابیم. بعد صورتش رو بوسیدمتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com و خیلی آروم تو گوشش گفتم:

"دوستت دارم کوچولوی من"
چشمام رو بستم. بعد اون چیزی که بیهوشم کرد اتفاق افتاد٬

نیما خیلی آروم اومد و گوشه لبم رو بوسید و خیلی آرومتر تو گوشم گفت:"دوستت دارم مامان"

واااااا.....ی خداااااا..... شکرت

*************************

راستی بابایی آقا نیما یه شعر جدید یاد گرفته

گوش کن

 

- یه روزی آقا...
- خَ گوشه

-
رفت دنبال...
- بَچ موشه

-
موشه پرید...
- تو سویاخ

-
خرگوشه گفت...
- آخ

- واسا واسا...
- من کار دایم

-
من خرگوشم و...
- بی آزار دارم

- کاریت...
- ندایم

- کاریت...
- ندایم
.

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

 
 

یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند . .
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا مطمئن بشيم جائی از بدنت آسیب ديدگي يا شکستگی نداشته باشه "
پیرمرد غمگین شد، گفت خيلي عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست .
پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند :
او گفت : همسرم در خانه سالمندان است. هر روز صبح من به آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. امروز به حد كافي دير شده نمی خواهم تاخير من بيشتر شود !
يكي از پرستاران به او گفت : خودمان به او خبر می دهیم تا منتظرت نماند .
پیرمرد با اندوه ! گفت : خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد . چیزی را متوجه نخواهد شد ! او حتی مرا هم نمی شناسد !
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟
پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است !

 

 
Blog Skin